سلطان محمد ميرزا قاجار

248

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

مرد و زن طرفين شط شمعها و چراغها در دست ، به كنار شط آمدند . شمعها بر كربهاى « 10 » خرمازده ، در آب شط رها مىكردند . پوست گردوها روشن كرده ، در آب انداختند . چراغانى باصفا شد . مرا گمان اينكه عروسى كسى خواهد بود ، از آن آشنايان حلاوى پرسيدم كه عروسى كيست ؟ خنديده ، گفتند زفّهء « 11 » شط است ، عروسى كسى نيست . گفتم : براى شط چه زفّه مىگيرند ؟ گفتند آب شط كم شده است ، به زراعت نمىرسد ، به‌جهت شط زفّه مىگيرند تا آب شط زياد شود . من خنديده به حماقت اهل حله استهزاء كردم . حلاويها گفتند ما هرچه بگوييم ترا باور نخواهد شد ؛ [ 158 ب ] باشد تا به چشم خود ببينى . گفتم سال آينده در فصل بهار آب شط زياد خواهد شد . گفتند خير ، از دو روز نمىگذرد . هريك به طرف منزل خود رفتيم . فردا عصر هردو آمده به اصرار مرا كنار شط بردند . ديدم واقعى آب شط زياد شده بود . تا سه روز به همان قسم آب شط زياد بود . كم‌كم به اندازهء خود رسيد . بسيار حيرت كردم . فصل زياد آبى و بارندگى هم نبود . اين رسم در حله شايع و متعارف است و بسيار غريب است . مندليح مندليح كه اسم اصل او مين‌ديلى است يعنى هزار زبان ، از كثرت استعمال در ميان مردم موسوم به مندعلى و مندليح شده است . وجه تسميه او به مين‌ديلى اين است كه به‌جهت اتصال آنها به خاك ايران و ايلات كلهر بيشتر اهل آنجا كردى و فارسى مىدانند . از باب رعيتى دولت عثمانى تركى مىگويند . [ 159 آ ] زبان خودشان عربى است . به اين جهت آنها را هزار زبان ناميده‌اند . ولايت آباد خوبى است . باغات و نخيلات بسيار دارند . خرما و مركباتش بسيار خوب مىشود . مردمش مهربان ، زودآشنا [ و ] خوش‌صورت [ اند ] . سكنهء آنجا عرب و از اكراد عجم خاصه فيلى در آنجا ساكن‌اند . يهود هم دارند . سمت شمال و

--> ( 10 ) . كرب Karab - بيخ ستبر و پهن شاخهء خرما كه چسبيده به تنهء درخت باشد . ( فرهنگ نفيسى ، ج 4 ) . ( 11 ) . زفّه - حركت دست‌جمعى ، اظهار شادى و مسرت كردن ، پايكوبى و جشن گرفتن . ( المنجد ، ذيل زفّ ) .